نمایش جمعه کشی

دیشب (28 مهرماه 93)  به دعوت کارگردان خوش فکر و ایده جناب آقای کامبیز بنان به  تماشای نمایش جمعه کشی نشستم .  این نمایش هر شب  تا دوم آبان ماه ساعت 8:30 در سالن گوشه فرهنگسرای نیاوران بروی صحنه خواهد رفت.

 نویسنده : اسماعیل خلج ، کارگردان: کامبیز بنان،بازی ها:حسین رفیعی، امیرکربلایی زاده، پیام امیرعبدالهیان، علی فرح راد، سیامک ادیب، فرزان بهنام، کامبیز بنان

 متن این نمایش ساده و  روان و گیراست با بازی های بسیار خوب بازیگران مخاطب را تا پایان برای دیدن نمایش ترغیب میکند.  در این نمایش روایت قصه  زندگی و دغدغه های انسانها  به چالش کشیده میشود  یک روز جمعه از ظهر تا  آخر شب در یک قهوه خانه ای سنتی  بین صاحب قهوه خانه مشتری و گارسون و دوستان اتفاقاتی می افتد که در عین سادگی با دیلوگهای پرباری معنای خود را جاودانه کرده است . وجود  طمع / سادگی / دورویی/ و تملق / ترس و شادی و عصبانیت / سنت و تاریخ کشور /  اشاره به  نکان مثبت وجودی رسانه و ... در تم اصلی نمایش موج میزند.

سبک نمایش  تلفیقی از ابزورد  و رئال  است و متن آن مبتنی بر دیالوگ می باشد که همین دیالوگهای خوب و طنز گونه از  تلخی سبک ابزورد کاسته  است. حس در انتظار گودو را به نوعی در جمعه های کسل کننده القاء می کند . به نظر من   این نمایش می خواهد بیان کند  جمعه کسل کننده نیست بلکه افکار و شیوه  زندگی آدمها  باعث میشود تا کسل کننده و ملال آور به نظر آید. 

در واقع  کسانی که در یک قهوه خانه دور هم هستند هر کدام با بیان مشکلات  زندگیشان چه خود آگاه  باشد و چه تأثیرات سبک زندگی بر فکر و ذهنشان باشد کسل کننده بودن جمعه را یادآور میشود . محسن دوچرخه ساز جمعه را روزی میداند که میتواند حرف بزند و راحت باشد  چون هرشب که خسته از سر کار به منزل میرسد و مهلت صحبت و دردل با همسرش را ندارد   تمام هفته را به امید جمعه که به  قهوه خانه بیاید و صحبت کند می گذراند  چون اگر جمعه ها  منزل باشد زن و فرزند را علیرغم نداشتن بودجه باید به سینما ببرد .

 آقای همتی صاحب قهوه خانه مردی خوب ولی طمع کار به پول هست و حاضر به پرداخت حقوق بیشتر برای کارکنانش نیست اطرافیانش را رنجانیده و به نوعی در تنهایی و انزوا  میباشد که جمعه هم روز خاصی برایش محسوب نمیشود و مثل روزهای دیگر کسل کننده است.و یا  کاراکتر مسافر که سرش را کلاه گذاشته اند و هر روز به دنبال آدرسی است که وجود خارجی ندارد . این جمعه هم برایش کسل کننده و ملال آور است. که سعی دارد با آمدن به قهوه خانه فراموشش کند   متاسفانه با گره خوردن به داستان بقیه افراد حاضر در قهوه خانه مرتب به یاد غم خود و پیدا نکردن ادرس می افتد و در پایان با خوردن تعدادی زیادی پیمانه می  به عالم مستی و راستی میرسد و  انقدر حرف میزند که از حال میرود. 

میزانس ها خیلی خوب رعایت شده و بازیگر بی جهت رفت و آمد اضافه ندارد. با اینکه صحنه به کمترین امکانات دکوری آراسته  است ولی ملال آور نیست چون بازیگران بازی های بسیار خوبی ازخود نشان می دهند .  طراحی لباس کاملا نشاندهنده زمان روایی داستان هست که حدود دهه 20 تا 30 را نمایش می دهد. و هر کدام از کاراکتر ها نشاندهنده طبقات اجتماعی و شغل و فرهنگ خاصی هستند : مسافر(روستایی/ ساده) آقای همتی: طبقه نسبتا مرفه/ محسن : طبقه متوسط و.....در این جمع قشر تحصیلکرده وجود ندارد تنها  فرد تحصیلکرده  کاراکتر غابیی به نام برادر زن محسن است که چندین بار در طول نمایش به آن اشاره میشود.حتی دکتر نمایش هم چیزی شبیه شکسته بند هست و تحصیلات و اطلاعاتی ندارد . اینکه هیچ کدام تحصیلاتی ندارند نکته ظریفی در بطن نمایش است به همین دلیل هر کدام از کاراکترها حرف خود را میزنند  و از جامعه و دور اطراف خود بی خبرند و  یکی از کاراکترهای نمایش به صورت ناخودآگاه سعی دارد رادیویی را بفروشد که برای فروختن آن انرژی زیادی هم صرف میکند  تا  نتیجه ای حاصل شود و از اخبار جهان و اقتصاد و جغرافیایی که  از رادیو شنیده به نوعی بازاریابی میکند ولی به دلیل نداشتن علاقه بقیه موفق به فروش نمیشود ... ..

در پایان نمایش  شخصیت ها یک به یک با مخاطب دردل کرده و صحنه را ترک میکنند بی آنکه به نتیجه ای رسیده باشند جز کاراکتر آقای همتی که متوجه دلیل تنهاییش با تذکرات بقیه می شود. و این جمعه هم نیز به پایان رسید .

با اینکه کاستی های بسیار کوچکی در اجرای این نمایش احساس می شود اما باید ملاک مقایسه  خود را بدانیم  . این یک نمایش قهوه خانه ای است که سعی شده بود با کمترین امکاناتی که در اختیار گروه گذاشته شده بهترین نمایش  ارائه شود  با دیدن این نمایش ذهن بیننده به صورت خودجوش شروع به فکر کردن درباره رفتار آدمها می کند و این یعنی همان خصیصه اصلی  هنر نمایش.

 

/ 0 نظر / 18 بازدید