شبدیس بختیاری- نقد و بررسی نمایش مرگ فروشنده .... بحران هویت

شبدیس بختیاری: نمایشنامه «مرگ فروشنده نوشته» آرتور میلر نمایشنامه نویس مشهور امریکایی، یکی از نخستین تراژدی‌های مدرن جهان محسوب می‌شود.نشان دهنده روابط بین  مردم در جامعه سرمایه داری  است که اگر افراد دارای  مال و ثروت و دارایی نباشند در واقع هویت نیز نخواهند داشت. تم و درون مایه اصلی نمایشنامه  بحران هویت است، سبک نمایشنامه رئالیست است و ساختار آن  جریان سیال ذهن را نشان می دهد.مرگ فروشنده نیز مانند بقیه نمایشنامه های میلر مبتنی بر دیالوگ است و هر شخصیت حرف های زیادی برای گفتن دارد و  میلر به تکنیک فلاش بک در این نمایشنامه اهمیت می دهد  و توهمات و خاطرات ویلی به صورت سیال عبور می کنداین نمایشنامه  در 1949 منتشر شد و جایزه پولیتزر نمایش‌نامه و جایزه تونی بهترین نمایش‌نامه را برای او به ارمغان آورد. میلر در آثار خود  به عناوینی همچون مسوولیت پذری فرد ، خانواده و از بین رفتن جامعه مدرن سوسیالیستی  اشاره می کند.

داستان زندگی  فروشنده دوره گردی به نام ولی لومان  است.  بعد از  سی و اندی سال که برای مؤسسه واگنر کار کرده اخراج می شود و از طرف جامعه و دوستان و فرزندانش برای نداشتن پول مورد سرزنش قرار می گیرد. بنابراین چاره ای به جز خود کشی ندارد  و در آخرین اقدام به خودکشی بالاخره  موفق می شود. هدف از خودکشی او رسیدن به پولی بود که بیمه بعد از مرگش به خانواده اش خواهد پرداخت تا شاید قسمتی از نداشته های شان جبران شود. شهرت جهانی کاراکتر ویلی به جهت نام آشنا بودن  او در کل جهان است. ممکن است تعداد افرادی که پدر خود را در کاراکتر ویلی دیده و حس کرده اند کم نباشد. این نمایش  تا به حال توسط کارگردان های زیادی در ایران  روی صحنه رفته است، اما چیزی که آن را متفاوت ساخته تکنیک کارگردانی خاصی است که توسط  نادر برهانی مرند اجرا شده است میزانسن های خوب و دقیق بدون حرکات اضافی کاراکترها روی سن، طراحی صحنه ساده، ولی کاملا دقیق و ظریف مناسب که فضای متوهم نمایشنامه را خوب نشان می دهد حدود 4در در پشت صحنه دیده می شود که علاوه بر کمک به ورود و خروج بازیگران  گاهی نشانده افکار و ذهن بعضاً  شلوغ ویلی است  .بازی های خوب بازیگران، نورپردازی همه و همه به اندازه و به جا بودند. توهماتِ ویلی با صداهایی از زمان‌های دور و نزدیک از طریق بلندگو در صحنه در تاریکی و روشنایی شنیده می‌شود؛ گاهی او با این صداها ادامه صحبت می دهد وگاهی نیز این صداها در لحظه تبدیل به تصویری از گذشته (فلاش بک) می‌شود و ما آن واقعه را در صحنه می‌بینیم. حمدرضا آذرنگ   به خوبی توانست نقش ویلی را  باز کند با حرکات کند و رفتار تند که نشاندهنده پیری و عصبی بودن اوست. ویلی برای گرفتن مقداری پول بعنوان قرض نزد پسر واگنر می رود  دنیای متفاوت  این دو نفر ، وجود دستگاه جدیدی به نام ضبط  صوت و... و در نهایت اخراج بی دلیل  ویلی توسط واگنر  نقطه اوج داستان را می سازد. در پایان نمایش  تماشاگر با همسر ویلی نوعی همذات پنداری می کند. همسر ویلی بر سر مزار شوهر  مویه کنان می گوید :  با پولی که از بیمه گرفتیم اقساط خانه پرداخت شد و دیگر خانه  برای خودمان است، ولی چه فایده دیگر تو نیستی .

/ 0 نظر / 22 بازدید